یک ماه مرخصی داشتم گفتم برم یه سر به خانواده و دوستو آشنا بزنم ........یک ماه شد بیشتر سه ماه .
ازدواج کردم!
3 روزه که برگشتم , رسیدم خونه همه جا رو تار عنکبوت گرفته بود . ماشینم روشن نمیشد باطریش خوابیده بود ولی تو ذهنم انگار که دیروز بود رفتم ایران . تو این مدت خیلی درگیر قضیه ازدواج شدم و اصلا نشد اون کارهایی که باید انجام بدم رو سرو سامون بدم ولی خوشحالم که کار مهم دیگه تو زندگیم انجام دادم.
اینجا رو دوست دارم . دلم برای آب و هوای سیدنی و خونه ای که توش زندگی میکنم تنگ شده بود . تو ایران خیلی حرص خوردم , تغییرات زیادی اونجا دیدم ولی هنوز خیلی مونده که بتونن ثبات و آرامشی که اینجا هست رو مردم اونجا داشته باشن . روندن تو استرالیا خیلی با آرامش با نظم و بدون استرس و کاملا بر عکسش تو ایران. اصلا قوانین و چراغهای راهنما و علامتها همه یه جورایی ایراد دارن خیلی هم نمیشه تقصیر رو گردن مردم انداخت . برای یه مهاجر چند جا کار اداری و بانکی که تو ایران بره کافیه که از کاری که کرده و زحمتی که کشیده که به اینجا بیاد پشیمون نباشه. نمیگم که اینجا هیچ ایرادی نداره ولی مسلم خیلی بهتره ایرانه , اینجا شما یه کار خوب و بدون استرس داشته باشی و سلامتی هم داشته باشی کاملا احساس خوشحالی و خوشبختی میکنی ولی تو ایران پولت که از پارو بالا بره باز میشینی تو ماشین اخرین مدلت میخوای یه سفر درونشهری یا بیرون شهری بری یا یه کار ساده اداری انجام بدی اعصابت میریزه بهم.
میدونم بعضیها از بعضی حرفای من خوششون نمیاد و نظر خصوصی میگذارن و فحش میدن این هم از حسودیشونه ولی من نظرم اینه هرکس خوشش نمیاد به این وبلاگ سر نزنه لطفا .
دوستان عزیز من قبلا تو وبلاگ اشاره کردم که پیغام خصوصی نگذارید, بی جواب میمونه . اگر سوالی دارید که نمیخواید کسی بخونه ایمیل کنید تا جواب بدم .